شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

با افزایش اهمیت مسئله خرید، بر اهمیت تصمیمات مرتبط با خریدافزوده شده می باشد. در اغلب صنایع هزینه مواد خام و قطعات مورد بهره گیری، بخش عمده هزینه های محصول را می سازند به طوری که در بعضی موارد می تواند این سهم 70% باشد (قبادیان و استاینر، 1993) و حتی در شرکت های دارای تکنولوژی بالا، تا بیش از 80% هزینه کل محصول شامل مواد و خدمات خریداری شده می باشد (وبر و همکاران،1991). لذا تصمیمات مرتبط با استراتژیها و عملیات خرید تأثیر تعیین کننده ای در سوداوری اعمال می کند.

همچنین با تسریع طریقه جهانی شدن و تسهیل روزافزون ارتباطات، ادراک مدیر از محیط روزبه روز پیچیده تر، نامطمئن تر و مبهم تر می گردد. وجود انبوه اطلاعات و متغیرهای متعدد و ناپایدار تاثیرگذار بر پیامدهای تصمیم، مدیر را با چالش تصمیم گیری صحیح و سریع مواجه می کند. اگرچه بشر همواره با چالش تصمیم گیری مواجه بوده می باشد اما بی اغراق هیچ گاه تا این حد موضوع تصمیم گیری بغرنج و پیچیده نبوده می باشد. از این رو همپای رشد دانش بشر، اندیشمندان گوناگون به موضوع تصمیم گیری و روشهایی که بتواند این طریقه را ساده تر و مطمئن تر کند پرداخته اند. یکی از تصمیم گیری های چند معیاره مهم که توجه زیاد پژوهشگران سازمان را به خود جلب نموده می باشد انتخاب تامین کننده در زنجیره تامین سازمان می باشد. این امر ناشی از ان می باشد که در محیط رقابتی حاضر فرایند انتخاب موثر تامین کنندگان امر بسیار مهمی در موفقیت هر سازمان تولیدی می باشد (لیو و های،2005). در واقع موفقیت در تامین با انتخاب صحیح تامین کنندگان آغاز می گردد و در بلند مدت به نحوه اداره روابط با تامین کنندگان بستگی مستقیم دارد، زیرا تامین کنندگان تاثیر مهمی در موفقیت یا شکست یک شرکت اعمال می کند(چئن و همکاران،2006).

گزینش تامین کننده مناسب مطالعه چندین معیار را می طلبد. بسیاری از تصمیم گیران یا کارشناسان بر اساس تجارب و شم خود تامین کنندگان را بر می گزینند که این نوع توجه ها کاملا ذهنی و شخصی هستند. تصمیم گیریهای چند شاخصه [1] رهیافت هایی هستند که با رتبه بندی و گزینش یک یا چند تامین کننده از میان مجموعه ای از تامین کنندگان سرو کار دارند. تصمیم گیریهای چند معیاره چارچوب موثری را برای مقایسه تامین کنندگان بر اساس ارزیابی معیارهای متفاوت بدست می دهند ( دی بوئر و همکاران،2001). هم اکنون به مقصود حل مشکل ارزیابی عملکرد تامین کننده با در نظر داشتن یک معیار یا تعیین اهمیت تعدادی از معیارها با دقت بالا، فرایند تحلیل سلسله مراتبی، هم از سوی پژوهشگران و هم از سوی متخصصان مورد بهره گیری قرار می گیرد (ابراین، 1998). فرایند تحلیل سلسله مراتبی (AHP) یکی از جامعترین سیستم های طراحی شده برای تصمیم گیری با معیارهای چند گانه می باشد، زیرا این تکنیک امکان فرموله کردن مسئله را به صورت سلسله مراتبی و همچنین امکان در نظر گرفتن معیارهای مختلف کمی و کیفی را در مسئله فراهم می کند. این فرایند گزینه های مختلف را در تصمیم گیری دخالت می دهدو امکان تحلیل حساسیت نسبت به معیارها و زیر معیارهارا دارد، به علاوه بر پایه مقایسات زوجی بنا نهاده شده می باشد که قضاوت و محاسبات را تسهیل می کند و همچنین اندازه سازگاری و ناسازگاری تصمیم را نشان می دهد. یکی از امتیازات فرایند تحلیل سلسله مراتبی این می باشد که ساختار و چارچوبی را به مقصود همکاری و مشارکت گروهی در تصمیم گیریها یا حل معضلات مهیا می کند (قدسی پور،1381).

از طرفی تکنیک فرایند تحلیل سلسله مراتبی و در کنار آن برنامه ریزی آرمانی می تواند چندین هدف را به ترتیب اولویت تصمیم گیرنده در نظر گیرد. در برنامه ریزی آرمانی این توانایی برای تصمیم گیرنده ایجاد می گردد که بتواند اهداف متضاد را به صورت معادله خطی تحت عنوان تابع هدف و از طرفی محدودیت های واقعی همچون بودجه خرید، اندازه ظرفیت و … را تحت عنوان محدودیت های تامین کنندگان فرموله کند و با حل این مدل می تواند اندازه مواد دریافتی از هر تامین کننده را طوری مشخص کند که بیشترین اندازه بهینگی را فراهم آورد و اندازه آرمان برای هر هدف را نیز بپوشاند (مومنی،1385). ترکیب این دو تکنیک می تواند مدلی ایجاد کند که همزمان با در نظر گرفتن معیارهای گوناگون، آرمانهای مختلف را نیز در نظر بگیرد.

در این فصل به مطالعه پژوهش های گذشته در مورد تصمیم گیری چند معیاره به ویژه انتخاب تامین کننده در زنجیره تامین می پردازیم تا از رهگذر آشنایی با پژوهش های انجام شده، رویکرد ترکیبی AHP و برنامه ریزی آرمانی GP، ارائه گردد.

[1]– Multi attribute decision making (MADM)

 متن فوق بخش هایی از این پایان نامه بود

لینک متن کامل پایان نامه فوق با فرمت ورد