در سالهای اخیر بسیاری از دانشگاهیان و بازاریابان دریافته اند که برنامه ریزی استراتژیک، ابزاری کارا برای ایجاد فرق سازمانها و در نهایت کسب مزیت رقابتی آنها در بازار هستند. تمایزاتی که می‌تواند مشهود یا نامشهود باشند. این برنامه های استراتژیک توانسته‌اند طی چندین دهه متمادی در بازار باقی بمانند و با نوآوری مستمر جایگاه برتر خود را حفظ کنند. از این‌رو برنامه های استراتژیک، هم برای شرکت‌ها و هم برای مشتریان مزایای قابل توجهی داشته‌اند و به همین دلیل طی چند دهه گذشته موضوع تحقیقات بسیاری بوده‌اند(آکر، 1996؛ کلر، 2005؛37)[1]. برنامه های استراتژیک سازمانها، ابزاری برای اندازه‌گیری قدرت رقابتی سازمانها می‌باشد(فارکوار، 1989؛51)[2] که از زمان شکل‌گیری این مفهوم تاکنون از سوی محققان این حوزه به گونه عمده با دو توجه مورد مطالعه قرار گرفته می باشد: معیارهای مالی و معیارهای غیرمالی. یکی از موضوعات بحث برنگیز در این حوزه که در ادبیات پژوهشی قابل تامل می باشد این می باشد که آیا برنامه ریزی های استراتژیک بایستی با رویکرد بازاریابی ملاحظه گردد یا با رویکرد مالی. همانطور که خواهیم دید، اغلب مطالعات حول این دو دیدگاه مطرح شده‌اند. همچنین گاهاً کوشش شده تا این دو دیدگاه با بهره گیری از ابزار کارت امتیازی متوازن و هوشین کانری در مدل جامعی با یکدیگر ترکیب شوند. در این پژوهش ضمن اظهار هر یک از این دیدگاه‌ها کوشش شده مدلی با ترکیب دو دیدگاه ارائه گردد تا امکان ایجاد نظری جامع‌تر برای تدوین برنامه ریزی استراتژیک به وجودآید.( آکائوچی، 1376: 17)

 

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

1-2- ساختار کلی فصل :

مباحث مطرح شده در این فصل به پنج بخش اصلی تقسیم می گردد که اختصار ای از موضوعات طرح شده در هر بخش را می توان در شکل 1-2- نظاره نمود.

[1]Aaker; Keller

[2] Farquhar

 متن فوق بخش هایی از این پایان نامه بود

لینک متن کامل پایان نامه فوق با فرمت ورد